۱۰ روز دوري
ديروز Ú©Ù‡ تلÙ�Ù† قطع کردم از خدا خواستم Ú©Ù‡ مواظبت باشه بعد هم خواستم Ú©Ù‡ ما رو به هم برسونه تلوزيون روشن کردم آهنگ (خدا خدايه مستون ما رو به هم برسون) گذاشته بود دلت بسوزه تو Ú©Ù‡ نمي توني نگاه کني خلاصه با هر Ú†ÙŠ Ú©Ù„Ú© بود خودم را سرگرم مي کردم Ú©Ù‡ کمتر برم تو Ù�کر ولي هيهيات Ú©Ù‡ نشد .... تا سا عت Û² طا قت آوردم بعد رÙ�تم بخوابم هي تا Ûµ:۳۰خوابيدم بيدار شدم خوابم نمي برد ÙŠÚ© نگاه به مبايل انداختم ديدم ساعت Û´:۴۰زنگ زده بودي کلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم ... هر از گاهي به تو زنگ ميزدم (مبال)مي دونستم Ú©Ù‡ بر نمي داري ولي چميدو نم چرا اين کار رو مي کردم الان ساعت Û±Û± است مهمونهاي ما ظهر مي رنسند بايد برم به سر Ùˆ وضع اتاق برسم love you
ديروز Ú©Ù‡ تلÙ�Ù† قطع کردم از خدا خواستم Ú©Ù‡ مواظبت باشه بعد هم خواستم Ú©Ù‡ ما رو به هم برسونه تلوزيون روشن کردم آهنگ (خدا خدايه مستون ما رو به هم برسون) گذاشته بود دلت بسوزه تو Ú©Ù‡ نمي توني نگاه کني خلاصه با هر Ú†ÙŠ Ú©Ù„Ú© بود خودم را سرگرم مي کردم Ú©Ù‡ کمتر برم تو Ù�کر ولي هيهيات Ú©Ù‡ نشد .... تا سا عت Û² طا قت آوردم بعد رÙ�تم بخوابم هي تا Ûµ:۳۰خوابيدم بيدار شدم خوابم نمي برد ÙŠÚ© نگاه به مبايل انداختم ديدم ساعت Û´:۴۰زنگ زده بودي کلي Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ شدم ... هر از گاهي به تو زنگ ميزدم (مبال)مي دونستم Ú©Ù‡ بر نمي داري ولي چميدو نم چرا اين کار رو مي کردم الان ساعت Û±Û± است مهمونهاي ما ظهر مي رنسند بايد برم به سر Ùˆ وضع اتاق برسم love you
